تبلیغات
دوستدارن آیت الله العظمی آقای حاج آقا علی صافی - آتش به اشیانه آل عبا زدند
آتش به اشیانه آل عبا زدند

اهل ستم چو دست به ظلم و جفا زدند

آتـــش به آشیـــانــــه آل عــــبا زدنـــد

جــــــای تـــسلی دل آن جــمع دردمـند

رفتند و در به پـــهلوی خیرالنساء زدنـد

بـــــــردند حــق شیر خـــــدا را منافقین

بـــــــرآنچه گفته بود خدا پشت پا زدند

هم سـوی مسجدش بکشیدند ناکسان

هم بـــــند کین به گــردن او اشقیا زدند

زهـــرا به یاری عـــلی آمد که آن گــــروه

کــردند آنچه لرزه به ارض و ســماء زدند

بر دست او که آنهمه زد بوسه مصطــفی

با نـــعل صــیف پیش رســول خــدا زدند

دانی که محسنش چه زمانی شهید شـد

آن دم که دربـــه فاطـــمه قوم دغــا زدند

غصب فدک نمودهو چون خواست حق خویش

ســـیلی به روی آن مــــه برج حیا زدند

بازو سیاه و پهـــلوی بشــکسته عاقــــبت

داغ شهــادتــش به دل مرتـــضی زدنـــد

شب غسل وشب کفن شدواز جای قبر او

نی دم به نزد دشمن و نی آشنا زدنـــد

زهــــرا میان قـــــبر نهاد و کنـــار قــــــبر

بنشست و با نبی دم از آن ماجرا زدنـــد

گفتــا که ای رسول خدا این عزیز توست

بر او پــــــــس از تو آنهمه تیر بلا زدنــد

پس ســـوی خانه آمد و با کودکــــــان زار

دور از هــــــمه ز سوز جگر نالــه ها زدند

می خـــواست خصم ظلم به زهرا رود زیاد

کــــردند حیله دست به روی و ریــــا زدند

امــا زقبـــــر مخفی او شـــــرح ماتـــــمش

در گوش مردمان جـــــهان بی صـــدا زدند

گر اشک ریزی ای علی از بهر او رواست

کاتــــش زماتـــــمش به دل ما سوی زدند