تبلیغات
دوستدارن آیت الله العظمی آقای حاج آقا علی صافی - میلاد حضرت معصومه (س)
میلاد حضرت معصومه (س)

این كه بینی قـــــــــــم بلند اوازه در دنیا بود

از طفیل دخـــــــتر صدیـــــــــقه كبری بود

این كه از جنت دری باز است در این سرزمین

شاهدی از حشمت این بانوی عظمی بود

این كه بینی اؤ برای قم بود این اسم و رسم

از برای حضرت معـــــــــصومه این غوغا بود

حضرت معصومه أن دختر كه سبط مصطفی است

نوگلی از بوستان  حضرت زهـــــــــــرا بود

حضـــــرت معـصومه بانویی كه همچون مادرش

پیشوای بانـــــــــوان و اســــــــوه انها بود

زآسمان احـــــــمدی ماهی فرو امد به قم

كز شعاعش تا ابى روشن فضای ما بود

نو نهالی از امیـــــــرالمومنین در قـــم غنود

كز جلالش در شگــــفتی شاخه طوبی بود

دختری از حضرت  زهــــــــــرا گرفت اینجا مقام

كز بزرگی افتــــــــخارأدم و حـــــــــــوا بود

سایـــــــه اش افتاد تا از لطف حق بر شهر قم

باب رحمت تا به روز حــــــــشر در ان وا بود

هر چه بینی شهر قــــم دارد بود از فیض او

هر چه رحــــــمت  دارد از این مبدا اعلا بود

کیست این دختر همان کز شوکت و عز و جلال

پایه قدرش فزون زین گنـــــــبد خضرا بود

کیست این دختر همان دختر که سیل مخلصین

رو به سوی کــــــویش از اعلا و از ادنی بود

دختر موسی جعـــــــــفر سرور اهل یقین

حجت هفـــــــــــــــــــتم ولی قادر یکتا بود

خواهر هــــشتم ولی حضرت باری رضا

آنکه بر ما همچو بابش ســـــید و مولا بود

از امام هشتم و زین خواهر معصومه اش

ملــــــک ما ایمن ز شر فتنــــــــه و بلوا بود

عالمی را روز و شب سویش بود روی نیاز

مـــــــلجا خلـــــــق خدا از پیر و از برنا بود

بهره ور تنها نه قم  زو شد که همچون آفتاب

نـــــور او تابیده اندر خشکی و دریــــا بود

دین و دانش گر ز قم شد منتشر اندر جهان

هر چه باشد قطره ای زین بحر گوهر زا بود

گر هزاران شمع دانش در دیارش روشن است

منـــشا نــــــــــور همه این نیـــر والا بود

چون در علم نبی تنها علی مرتضی است

این در اندر خانه و این خــــاندان تنها بود

پس روا باشد ز فیض دخترش کاندر قم است

منتشر آن علم آن دانش هم از اینجا بود

سالها چون بندگان بردم به درگاهش پناه

چون که درگاهش به از دنیا و مافیها بود

خوش به حال آنکه بر این خاندان برده پناه

متکی هر جا به لطـــــف عترت طه بود

دختر موسی جعــــــــفر از ثنایت عاجزم

گر چه در من طبع شعر و منطق گویا بود

چون علی صافی گلپایگانی با خلوص

این قصــــــیده گفته و او را تمـــنا ها بود

حق بود او را دهی با دست احسانت صله

چون شما را با ضعیفان این سر و سودا بود

من گنه کارم شفاعت کن ز من نزد خدا

با تمام رو سیــــاهی اینم استدعا بود