تبلیغات
دوستدارن آیت الله العظمی آقای حاج آقا علی صافی - گفته هایی پیرامون آیت الله بروجردی
گفته هایی پیرامون آیت الله بروجردی

بر کسی ارادت و نزدیکی مرحوم آیت الله العظمی صافی به شخص آیت الله العظمی بروجردی پوشیده نیست برای همین لازم دیدم در آستانه 51سالگرد آیت الله العظمی بروجردی بعض سخنان و خاطرات مرحوم آیت الله صافی پیرامون شخصیت آن مرجع مطلق را بیاورم.

حیف!حیف!حیف!آن قدرت آن شهامت آن مردانگی آن عبادت ،آن حالی که با فقرا و ضعفاء داشت،کجا پیدا می شود.

     مرحوم آیت الله بروجردی اگر یک بار مطلبی که نقصی در دین باشد یا کار بدی باشد فوری در احوالشان معلوم می شد من خودم دیده بودم مثلا" یک مطلبی شنید حتی تب کرد!

     یک روز رفتم در منزلشان در مجلس استفتاء من دیدم امروز آقا همان حال را دارد وقتی استفتا را می دهیم دعوا میکند و من متوجه شدم که یک چیزی شده نشستم وقتی که بقیه رفتند گفتم چی شده آقا،گفت یک نامه ای نوشته اند علمای یزد که آشیخ غلامرضا معروف هم آنوقت آنجا بود اینها نوشته اند که یک کسی در محبس شهربانی یزد بوده این مطلب را به علمای یزد خبر داده که روز نیمه شعبان یک مسلمان را می خواهند به دار بزنند. قضیه این است که یک نفر آدم که به سن قانونی هم(به قول آنها)نرسیده این یک بهایی را کشته بود و فرار کرده بود به عتبات این بهاییها با چه حیله ای این بیچاره را از آنجا می آورندش سر مرز و میگیرندش و می آورندش با آن زور وقدرتی که آنوقت داشتند که چجوری بود و چجوری قدرتها را همه را آیت الله بروجردی کوبید و از بین رفت.آنوقت می آورندش و محاکمش میکنند محکوم میکنند قاتل را به اعدام فردا که روز نیمه شعبان است قراراست اعدام بشود من گفتم شما چکار کردید گفتند حاج احمد را فرستادم که برو به این بگو اگر یک مویی از این کم بشود دیگر به من کار نداشته باش،منم برای اینکه ایشان حالشان خوب بشه گفتم انشاءالله درست میشود اما پیش خودم گفتم کجا درست می شود حالا تا این برسد و حاج احمد برود شاه را ببیند آنوقت تا شاه دستور بدهدو.... 

     آمدم منزلمان یک عریضه ای به حضرت حجت نوشتم و بین الطلوعین تفال زدم که چی می شود این آیه آمد(یا بنی اذهبوا فتحسسوا من یوسف و اخیه و لا تیاسوا من روح الله انه لاییاس من روح الله الا القوم الکافرون آیه 87سوره یوسف) و رفتم همان وقت پیش آقا و گفتم آقا بدانید که درست می شود من هم عریضه نوشتم وهم این آیه شریفه؛ همانجا بودم که حاج احمد تلفن کرد گفت همان شب رفتم شاه را دیدم و شاه چون اختیارات دراد یک درجه تخفیف بدهد تخفیف داد و دستور داد که این فرد اعدام نشود.بعد گفتند که باید آزاد بشود،محمد جواد یزدی من خودم دیدمش مرحوم آیت الله بروجردی آزادش کرد و یک عبایی هم بهش دادند و او رفت.